جایگاه دولت در تربیت کودک بر مبنای ولایت، امور حسبه و مصلحت عامه کودک

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی - دانشگاه امام صادق (ع) پردیس خواهران - تهران - ایران.

2 دکتری و دانشیار، رشته فقه و حقوق، دانشگاه امام صادق (ع) پردیس خواهران، تهران، ایران.

3 دکتری و استاد، رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران.

10.48310/riet.2026.23514.1739

چکیده

اسلام، اهمیت زیادی برای تربیت کودکان قائل بوده و برحفظ حقوق و صیانت از رشد همه‌جانبه آنان تأکید دارد. شریعت مقدس در آیات و روایات، راهکارهایی را جهت تربیت صحیح و جلوگیری از انحراف نسل آینده ارائه نموده است. در این راستا، از آن‌جایی که تعیین مرز نظارتی دولت در حیطه تربیت کودک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، این پژوهش در نظر دارد ضمن واکاوی مفاهیم «ولایت»، «امور حسبه» و «مصلحت کودک»، با پاسخ به این پرسش اصلی که چگونه ابزارهای فقهی می‌توانند بدون نقض حریم خانواده، مشروعیت‌بخش مداخله دولت در تربیت باشند، چارچوب مداخله‌ دولت در قالب تعادل میان حق طبیعی والدین و وظیفه حاکمیت را تبیین نماید. پژوهش حاضر از حیث روش، کتابخانه‌ای– اسنادی و از نظر هدف، بنیادی– کاربردی می‌باشد. یافته‌ها نشان می‌دهد که بر مبنای امور حسبیه با رویکرد مضیق، دولت به‌عنوان «ناظر عالیه»، تنها در صورت قصور، انحراف یا ناتوانی والدین و نقض صریح مصلحت کودک، برای نمونه در موارد کودک‌آزاری، ترک انفاق، رهاکردن طفل یا ممانعت از درمان ضروری، حق ورود دارد. اما بر مبنای ولایت عامه یا مطلقه فقیه، قلمرو مداخله دولت گسترده‌تر است و سیاست‌گذاری پیشینی را در برمی‌گیرد. نتایج تحقیق نشانگر آن است که مصلحت کودک، به‌عنوان معیار حاکم در تعارض میان اختیارات والدین و وظایف دولت، باید با سنجش کارشناسی و رعایت ضرورت و تناسب احراز شود. بر این اساس، هرچند مسئولیت تربیت کودک نخست بر عهده خانواده است، دولت نیز متناسب با مبنای فقهی پذیرفته‌شده، وظیفه حمایت، نظارت و تضمین حق کودک بر تربیت شایسته را بر عهده دارد.

کلیدواژه‌ها